راستی کی می دونه عمر یک آسمون چقدره؟
عمر یک خاطره
تا حالا به عمر ستاره ها فکر کردی
یا به این که چقدر در یاد ها می مونی
این آسمون برای من از رویای من گذشت
این بار نوبت من که از این آسمون برای یک آسمون دیگه گذر کنم
خیلی دیر خیلی زود
خیلی دور یا خیلی نزدیک
برای یک آسمون بال باز می کنم

خواب یک نور دیده بودم
خواب یک آسمان
پرنده ام که اینبار پرواز کرد
رویایی که اوج گرفت
پرنده ام که بیدار می شد
ولی خسته
بیزار
خندان
ولی گریان
از این دنیای دیوانه
از این دنیای دیوانه

نوروز را دوست داشتم
برای پلک زدن
اینکه بدانم تو رفتی,
یا من هنوز مانده ام
که هر روز پرواز کنم
و هر بار به تو بازگردم
خاطره ی من که اسیر تنگ مانده ای...
من همانم
پروانه ای که لحضه ی تحویل پرید

سکوتت را می نوازم
همانی که دیدم
با یک نت
همان آوا
برای یک خواب عمیق
یک آسمان پرواز
برای ستاره ای که می درخشید
سهم من اما
آرزویی که می خواند:
سکوتت را می نوازم...

انگار من می روم
ولی تو...می مانی
دور می شوم,تو همان جا ایستاده ای
رفتن
دور شدن را شاید باور کنم
ولی جا گذاشتن را چکار کنم...

برای تمام دنیایی که پیش از این برایت نگفته بودم
لحظات مه آلودش که پیش چهره ی مبهم تو معنایم بودند
و حالا تو...که جاذبه ات را تاب نمی آورم
شاید آنقدر پرواز کنم که دیگر امروزم معنای دیروزم با تو نباشد
شاید آنقدر غرق شوم که خواب هایم را هم فراموش کنم
برای تمام دنیایی که تو را با تمام خاطرات دیرینش تنها می گذارم
برای تمام دنیایی که...

رنگ چشمانش که تغییر می کرد
دیگر نگاهش او را نمی دید
نگاهش انگار یک رنگ داشت
رفتن و رفتن و رفتن...
چشم می بست برای ستاره ای که نزدیک می شد
آیا باز هم او را خواهد دید...
