آسمون زندگی
یکشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٠
» همین حالا

راستی کی می دونه عمر یک آسمون چقدره؟

عمر یک خاطره

تا حالا به عمر ستاره ها فکر کردی

یا به این که چقدر در یاد ها می مونی

این آسمون برای من از رویای من گذشت

این بار نوبت من که از این آسمون برای یک آسمون دیگه گذر کنم

خیلی دیر خیلی زود

خیلی دور یا خیلی نزدیک

برای یک آسمون بال باز می کنم

نوشته شده توسط هانی نظرات شما ()
جمعه ٥ فروردین ۱۳٩٠
» خسته ولی...

خواب یک نور دیده بودم

خواب یک آسمان

پرنده ام که اینبار پرواز  کرد

رویایی که اوج  گرفت

پرنده ام که بیدار می شد

ولی خسته

بیزار

خندان

ولی گریان

از این دنیای دیوانه

از این دنیای دیوانه

نوشته شده توسط هانی نظرات شما ()
دوشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٩
» من همانم...

نوروز را دوست داشتم

برای پلک زدن

اینکه بدانم تو رفتی,

یا من هنوز مانده ام

که هر روز پرواز کنم

و هر بار به تو بازگردم

خاطره ی من که اسیر تنگ مانده ای...

من همانم

پروانه ای که لحضه ی تحویل پرید

نوشته شده توسط هانی نظرات شما ()
یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩
» یک آسمان...

سکوتت را می نوازم

همانی که دیدم

با یک نت

همان آوا

برای یک خواب عمیق

یک آسمان پرواز

برای ستاره ای که می درخشید

سهم من اما

آرزویی که می خواند:

سکوتت را می نوازم...

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط هانی نظرات شما ()
یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩
» برای دیدن تو...

برای دیدنت که می آیم

انگار همیشه هستی

تگاه

صدا

نگاه

و تکرار تو...

اینبار چشم می بندم

که رد نگاهت را حس کنم

مثل همیشه

دلتنگ تر از هر بار

برای دیدن تو

می آیم...

نوشته شده توسط هانی نظرات شما ()
دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩
» باور...

انگار من  می روم

 

ولی تو...می مانی

 

دور می شوم,تو همان جا ایستاده ای

 

رفتن

 

دور شدن را شاید باور کنم

 

ولی جا گذاشتن را چکار کنم...

نوشته شده توسط هانی نظرات شما ()
جمعه ۱۱ تیر ۱۳۸٩
» برای...

برای تمام دنیایی که پیش از این برایت نگفته بودم

لحظات مه آلودش که پیش چهره ی مبهم تو معنایم بودند

و حالا تو...که جاذبه ات را تاب نمی آورم

شاید آنقدر پرواز کنم که دیگر امروزم معنای دیروزم با تو نباشد

شاید آنقدر غرق شوم که خواب هایم را هم فراموش کنم

برای تمام دنیایی که تو را با تمام خاطرات دیرینش تنها می گذارم

برای تمام دنیایی که...

 

نوشته شده توسط هانی نظرات شما ()
سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩
» دیگر...

طوفانم که پرواز می کند

سایه هایی که می افتند

دنیایی که می چرخد

تو,که می مانی

دیگر اما چشم نمی گذارم

تو مرا می یابی

نوشته شده توسط هانی نظرات شما ()
چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩
» آیا باز هم...

رنگ چشمانش که تغییر می کرد

دیگر نگاهش او را نمی دید

نگاهش انگار یک رنگ داشت

رفتن و رفتن و رفتن...

چشم می بست برای ستاره ای که نزدیک می شد

آیا باز هم او را خواهد دید...

 

 

 

نوشته شده توسط هانی نظرات شما ()
آسمون زندگی
آرشیو
E-mail